معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
تفاهم نامه 14بندی اسلام آباد، برای آمریکا فرصتی بود تا بحران ذخایر انرژی اش را مدیریت کند اما برای ایران تجربه مکرر بدعهدی آمریکا بود.

به گزارش گروه تاریخ و امام و رهبری خبرگزاری صداوسیما؛ تفاهم نامه 14بندی ایران و آمریکا در حالی در 28 خرداد به امضا رسید که قرار بود زمینه ساز پایان درگیری ها، توقف حملات در جبهه های مختلف و کاهش فشار های اقتصادی علیه ایران باشد؛ اما تحولات پس از امضای این تفاهم نامه نشان داد فاصله میان تعهدات مندرج در متن توافق و آنچه در میدان رخ داد، بسیار زیاد است.
در روز های پس از امضای تفاهم نامه، انتظار می رفت طرفین به صورت مرحله به مرحله اجرای بند های توافق را آغاز کنند. با این حال، هنوز مدت زیادی از امضای آن نگذشته بود که مواضع دولت آمریکا تغییر کرد و دونالد ترامپ با طرح مواضع تهدیدآمیز، عملاً مسیر اجرای تفاهم نامه را با چالش جدی مواجه کرد.
این روند در نهایت به اقدام نظامی آمریکا علیه ایران منجر شد. ارتش آمریکا در ساعات اولیه بامداد چهارشنبه 17 تیر 1405، چند مرکز پایش و نظارت در سواحل جنوبی ایران را هدف حمله قرار داد؛ اقدامی که با نخستین بند تفاهم نامه، یعنی تعهد به پایان فوری و دائمی جنگ در تمام جبهه ها، در تعارض قرار داشت.
ایران نیز در واکنش به حملات آمریکا، پایگاه های نیرو های آمریکایی در کشور های منطقه را هدف قرار داد و این رویارویی نظامی حدود 20 روز ادامه یافت. به این ترتیب، یکی از اصلی ترین اهداف تفاهم نامه، یعنی ایجاد آتش بس و پایان درگیری ها، عملاً محقق نشد.
از توقف جنگ تا ادامه حملات در منطقه
بررسی مفاد تفاهم نامه نشان می دهد موضوع پایان درگیری ها صرفاً به خاک ایران محدود نبود. بر اساس بند نخست، قرار بود جنگ در تمامی جبهه ها متوقف شود؛ اما تنها دو روز پس از امضای تفاهم نامه، رژیم صهیونیستی با حمله به لبنان، موجب شهادت 18 نفر و زخمی شدن دست کم 40 نفر شد.
این حملات نیز متوقف نشد و با گذشت حدود دو ماه از امضای تفاهم نامه همچنان ادامه دارد. بنابراین، حتی در یکی از نخستین و اساسی ترین تعهدات توافق، یعنی توقف درگیری های منطقه ای، شاهد فاصله آشکاری میان متن تفاهم نامه و تحولات میدانی هستیم.
وعده آزادسازی دارایی های ایران چه شد؟
یکی دیگر از موضوعات مطرح شده در تفاهم نامه، آزادسازی 16 میلیارد دلار از دارایی های بلوکه شده ایران بود؛ موضوعی که قرار بود بخشی از آثار اقتصادی توافق را برای ایران به همراه داشته باشد.
با این حال، این وعده نیز تاکنون محقق نشده است. هم زمان، نه تنها فشار های اقتصادی و تحریمی علیه ایران متوقف نشده، بلکه تحریم های جدیدی نیز اعمال شده است.
از سوی دیگر، محاصره دریایی آمریکا علیه ایران نیز همچنان به عنوان یکی از ابزار های فشار واشنگتن مطرح است. مجموعه این اقدامات این پرسش را ایجاد می کند که در صورت پایبندی ایران به تعهدات خود، طرف مقابل چه ضمانت عملی برای اجرای تعهداتش ارائه کرده است؟
مذاکره بدون ضمانت اجرایی چه نتیجه ای دارد؟
روند تحولات هفته های اخیر نشان می دهد مسئله امروز دیگر صرفاً اختلاف بر سر برنامه هسته ای یا امنیت تنگه هرمز نیست؛ بلکه مجموعه ای از مسائل نظامی، امنیتی، اقتصادی و سیاسی در سطح منطقه به یکدیگر گره خورده اند.
در چنین شرایطی، بحث بر سر ادامه مذاکره یا توقف آن، بدون بررسی تجربه همین تفاهم نامه، نمی تواند تصویر کاملی از شرایط ارائه دهد. مذاکره زمانی می تواند به نتیجه پایدار منجر شود که برای اجرای تعهدات طرفین، ضمانت های روشن و قابل راستی آزمایی وجود داشته باشد.
تجربه تفاهم نامه 14بندی بار دیگر این پرسش را پیش روی تصمیم گیران قرار داده است که آیا صرف امضای یک سند می تواند تضمینی برای رفتار آینده آمریکا باشد؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند که سابقه خروج آمریکا از توافقات و بازگشت به سیاست فشار و تحریم نیز در نظر گرفته شود.
رهبر شهید انقلاب نیز در آذرماه سال 1401، با اشاره به رویکرد آمریکا در قبال ایران، درباره افزایش مطالبات واشنگتن پس از هر عقب نشینی هشدار داده بودند:
«بله، مشکل ما را با آمریکا یک چیز حل می کند؛ چه چیزی؟ به آمریکا باج بدهیم؛ نه یک بار؛ آمریکایی ها به یک بار باج هم قانع نیستند؛ امروز باج بدهیم، فردا می آیند یک باج دیگر می خواهند، [باز باید]باج بدهیم؛ پس فردا می آیند یک باج دیگر می خواهند، [باز باید]باج بدهیم.»
ایشان در ادامه با اشاره به مطالبات آمریکا درباره برنامه هسته ای، قانون اساسی، شورای نگهبان و توان دفاعی کشور، تأکید کرده بودند که آمریکا به کمتر از این مطالبات قانع نیست و پرسیده بودند: «چرا نمی فهمند؟!»
تنگه هرمز؛ اهرم فشار ایران
در شرایط کنونی، یکی از مهم ترین موضوعات مورد توجه، وضعیت تنگه هرمز است. این تنگه به دلیل جایگاه راهبردی خود در انتقال انرژی، یکی از مهم ترین اهرم های فشار ایران در برابر فشار های خارجی محسوب می شود.
از همین رو، در شرایطی که آمریکا تلاش می کند با فشار های دریایی و اقتصادی، ایران را تحت فشار قرار دهد، نحوه استفاده از این اهرم باید با دقت و در چارچوب منافع ملی مورد توجه قرار گیرد.
مسئله اصلی این است که بازگشایی تنگه هرمز نباید بدون دریافت تضمین های روشن و عملی برای رفع فشار ها و اجرای تعهدات طرف مقابل انجام شود. در غیر این صورت، ممکن است ایران یکی از مهم ترین اهرم های فشار خود را از دست بدهد، بدون آنکه در مقابل، امتیاز پایدار و قابل اتکایی دریافت کرده باشد.
تفاهم نامه ای که نیازمند بازخوانی است
تجربه تفاهم نامه 14بندی نشان می دهد که ارزیابی یک توافق نباید صرفاً بر اساس مفاد نوشته شده روی کاغذ انجام شود؛ بلکه معیار اصلی، میزان اجرای تعهدات در میدان است.
اگر توقف جنگ، پایان حملات منطقه ای، آزادسازی دارایی های ایران و کاهش فشار های اقتصادی از اهداف اصلی تفاهم نامه بوده اند، اکنون باید پرسید کدام یک از این اهداف به صورت واقعی و قابل سنجش محقق شده است؟
پاسخ به این پرسش می تواند مبنای ارزیابی میزان پایبندی طرفین و همچنین تعیین چارچوب هرگونه مذاکره احتمالی در آینده باشد.
در نهایت، تجربه اخیر یک نکته اساسی را برجسته می کند: مذاکره بدون تضمین اجرایی، به تنهایی نمی تواند امنیت و منافع ملی را تضمین کند. هر توافق آینده باید علاوه بر تعیین دقیق تعهدات، سازوکار راستی آزمایی، ضمانت اجرای تعهدات و هزینه مشخص برای نقض توافق را نیز دربر داشته باشد.
در چنین شرایطی، حفظ اهرم های قدرت ایران، از جمله تنگه هرمز، در کنار مطالبه تضمین های واقعی و قابل راستی آزمایی، می تواند یکی از الزامات اساسی هرگونه توافق آینده باشد.
پژوهشگر و نویسنده: طیبه السادات حسینی
{{name}}
{{content}}